عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )

102

الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )

« ام الفضل » را به خانهء « احمد بن يوسف » - در كنار دجله - بردند و حضرت امام جواد عليه الصلاة و السلام تا موسم حجّ در همان جا اقامت كردند . سپس با عيال خود به مكّه و بعد به مدينه تشريف بردند . « 1 » چو مأمون فضل وى در هفت سالى ديد ، داد اعلان * كه واجب احترامش بر شيوخ و بر شباب آمد به مخصوصين خود گفتا كه ام الفضل از آن اوست * ز وى انجب كه كفو دخترم در انتخاب آمد به دو عباسيان گفتند ز او پرسش كند يحيى * بدين اميد كو طفل است و عاجز از جواب آمد يكى مجلس به پا كردى دو مسند خوش بگستردى * يكى ز آن دو ، ز مأمون بود و ديگر زان جناب آمد جواد آمد به سنّ هفت و بر مسند چو شه بنشست * همه گفتند زين حرمت ، دل دشمن كباب آمد ز مأمون خواست بن اكثم ، اجازت ، تا زه شه پرسد * بگفت از وى اجازت در سؤال و در خطاب آمد اجازت خواست ز او ، گفت : آنچه مىخواهى نما پرسش * خود اين همچون « سلونى » در حضور و در غياب آمد بگفت : « اى من فدايت ، محرمى گر كشت صيدى را * چه در حكمش تو فرمايى ؟ كه در گفتن ثواب آمد »

--> ( 1 ) - در تاريخ طبرى ، ج 10 ، ص 280 ، آمده است : « احمد بن يوسف بن صبيح كوفى » كه منازل آنان در حومهء كوفه بود ، جدش صبيح بندهء « بحر بن علاء عجلى » است ، مىگويند قبطى بوده است و « سرى بن بشر » او را خريدارى و آزاد نموده است . « احمد » داراى ذكاوت و هوش و طبعى نوآور بود و در فنّ نويسندگى مهارت بسيار داشت . برادرش « قاسم » و فرزندان ايشان نيز چنين بودند . « احمد » مسؤول ديوان مكاتبات بود و در نزد « مأمون » شأن و مقامى داشت . پدرش ، نويسندهء « بنى اميّه » و « عبد اللّه بن على » عموى « منصور » بود . « سيد محسن امين » محقّق و متتّبع شيعه ، تشيّع وى را بررسى نكرده است ، گو اين كه به گمان قوى بعد از اطمينان به تشيّع برادرش « قاسم » به شيعه پيوسته بود . احمد در ماه رمضان 213 هجرى قمرى از دنيا رفت ( معجم الادباء ، ج 5 ، ص 161 و تاريخ بغداد ، ج 5 ، ص 216 ، و اعيان الشيعه ، ج 10 ، ص 355 . )